المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

16

مروج الذهب ( فارسى )

ميكنى كه او وارث و وصى رسول خدا صلى الله عليه و سلم و پدر فرزند اوست و نخستين پيرو او بوده و از همه به دو نزديكتر بوده و پيمبر راز خويش با او گفته و كار خويش را به دو خبر داده . اما تو دشمن و پسر دشمن اوئى . هر چه توانى در اين دنيا از ناحقى خويش بهره برگير و پسر عاص ترا در گمراهيت فرو برد ، گوئى مدت تو سر رسيده و حيله‌ات سستى گرفته . آنگاه بر تو معلوم خواهد شد كه سر انجام و الا از آن كيست . . . بدان كه تو با خداوند كه از فكرش ايمن و از رحمتش نوميد شده‌اى مكارى ميكنى ، او در كمين تو است و تو در بارهء او بغرور افتاده‌اى ! و السلام على من اتبع الهدى . » و معاويه به دو نوشت : « از معاويه پسر صخر بسوى نكوهشگر پدر خويش محمد ابن ابى بكر ، اما بعد نامهء تو به من رسيد كه در آن از عظمت و قدرت و سلطنت خدا كه شايستهء آنست و انتخاب پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم و على آله سخن گفته بودى با سخنان ديگر كه مايهء ضعف تو و تحقير پدر تو است از فضيلت پسر ابو طالب و سوابق قديم و قرابت او با پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم و اينكه بهنگام خوف و خطر در قبال او جانبازى ميكرده است ، سخن گفته بودى و اين محاجه و عيبجوئى كه بر ضد من كرده‌اى بفضيلت ديگرانست نه فضيلت تو ، و من خدائى را كه اين فضيلت را از تو گرفت و به غير تو داد ستايش ميكنم ، من و پدرت فضيلت و حق پسر ابو طالب را لازم و مسلم ميداشتيم و چون خداوند وعدهء خويش را با پيمبر عليه الصلاة و السلام بسر برد و حجت خويش آشكار كرد و او صلوات الله عليه را بجوار خويش برد ، پدر تو و فاروقش اول كس بودند كه حق وى بگرفتند و با وى خلاف كردند و بر اين كار همدل و هم سخن بودند و او را به بيعت خويش خواندند . او دريغ ورزيد و كوتاهى كرد و با وى سختىها كردند و قصدى بزرگ داشتند آنگاه وى بيعت كرد و تسليم شد ، ولى آنها وى را در كارى شركت ندادند و براز خويش واقف نكردند ، و سومين آنها عثمان نيز از روش و رفتارشان پيروى كرد و تو و